| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
دکتر علی شریعتی:
![]() |+| نوشته شده توسط فائزه در دوشنبه 1387/10/30 و ساعت 18:23 |
مجسمه و سنگ از جنس مرمر
توی یه موزه معروف سنگ های مرمر کف پوش شده بود , مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودند که مردم از راه های دور و نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن . و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه ! یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود ؛ با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت : " این ؛ منصفانه نیست ! چرا همه پا روی من می ذارن تا تو رو تحسین کنن ؟! مگه یادت نیست ؟! ما هر دومون توی یه معدن بودیم , مگه نه ؟ این عادلانه نیست ! من خیلی شاکیم ! " مجسمه لبخندی زد و آروم گفت : " یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه , چقدر سرسختی و مقاومت کردی ؟ " سنگ پاسخ داد : " آره ؛ آخه ابزارش به من آسیب میرسوند . " آخه گمون کردم می خواد آزارم بده . آخه تحمل اون همه درد و رنج رو نداشتم . " و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که : " ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه . به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم . به طور حتم در پی این رنج ؛ گنجی هست . پس بهش گفتم : " هرچی میخوای ضربه بزن ؛ بتراش و صیقل بده ! " و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم . و هر چی بیشتر می شدن ؛ بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم ! پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو . و ... یادمون باشه قراره اون قدر خوشگل بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الان باور و تصور کنیم . پس بیا ازین به بعد به هر مسئله و مشکلی سلام کنیم و بگیم : خوش اومدی و از خودمون بپرسیم : " این بار اون لطیف بزرگ چه موهبت و هدیه ای برامون فرستاده ؟ " |+| نوشته شده توسط فائزه در پنجشنبه 1386/10/20 و ساعت 17:52 |
لنگرها و سنگ پله ها
خطاهای تو لنگرهایی توانند بود که تو را به اعماق می کشند و یا سنگ پله هایی که به دستاوردهایی والاتر رهنمون می شوند. به سوی هر اشتباه گامی شایسته بردار به تناسب خطای رفته که هر گاه غیر از این باشد هرگز لذت کار خود را نخواهی چشید. جلوه ی پیروزی در برون، مفهومی بی اهمیت است. رضایت راستین و پایدار تنها از درون جاری می شود. نکته ای هست که باید همیشه به خاطر داشته باشی: " هیچ لغزشی به خطا بدل نمی شود مگر آن که کمر به اصلاح آن نبندی." ا.ای.باتیستا |+| نوشته شده توسط فائزه در شنبه 1386/06/31 و ساعت 16:51 |
YOUNG LOVE
The lovers found the genie's lamp on the beach. "For freeing me," said the genie, "I will grant you each a wish." Looking at the boy's eyes, the girl said, "I wish we could be lovers until the end of the world" Looking out to see, the boy said, "I wish the world would end."!! DAVID W.MEYER |+| نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه 1386/06/27 و ساعت 10:59 |
سر صحن خانه شد بر ما پدید
آدمی در زیر زبان خود پنهان است ، زبان پرده ای است که بر درگاه جان آویخته است. آدمی مخفی است زیر زبان این زبان پرده است بر درگاه جهان هر گاه بادی پرده را حرکت دهد و کنار بزند، آنچه درون خانه است، نمایان می شود و معلوم می شود که در آن خانه « گوهر» است یا «گندم» ، «گنج زر» است یا«گژدم». کاندر آن خانه گهر یا گندم است گنج زر یا جمله مار و کژدم است مثنوی مولوی |+| نوشته شده توسط فائزه در شنبه 1386/06/24 و ساعت 17:21 |
هفت اصل معروف داوینچی
این نابغه از هفت اصل مهم و اساسی پیروی می کرد که عبارتند از: کنجکاوی: کنجکاوی سیرنشدنی دربرخورد با زندگی و تلاش بی امان برای یادگیری مستمر . تجربه اندوزی: تعهد و آزمون دانش از طریق تجربه و میل به درس گرفتن از اشتباهات. تقویت حواس: پالایش پیوسته حواس وبه خصوص حس بینایی به منظورجان بخشیدن به تجربه. توجه به شناخته ها:توجه به روبه رو شدن با ابهامات، پیچیدگی ها و تردیدها. نگرش مجموعه ای: تعادل علم و هنر ، واقعیت و تصور. توجه به جسم: پرورش زیبایی، وقار ، مهارت آمادگی جسمانی. تفکر مرتبط: توجه به ارتباط متقابل میان همه اشیا و پدیده ها. |+| نوشته شده توسط فائزه در شنبه 1386/06/24 و ساعت 14:5 |
:گوته
▪ دانستن به تنهایی کافی نیست ، دانسته را باید به کار بست. خواستن به تنهایی کافی نیست . خواسته را باید عمل کرد. ▪ بر بلندی کوهها نمی توان غالب شد ، مگر از طریق جاده های پیچ در پیچ. ▪ هر چه نور عمیق تر باشد ، سایه عمیق تر است. ▪ کسی که ذهن تحلیل گر و نقاد گر دارد ، در همه چیز جنبه ی مضحکی می بیند. کسی که ذهن سازنده دارد ، هیچ چیز به نظرش مضحک نمی رسد. ▪ بلند همتی و عشق دو بال کردارهای بزرگند.
|+| نوشته شده توسط فائزه در جمعه 1386/06/23 و ساعت 12:8 |
پیوسته کنارم باش
خداوندا! در طلوع آفتاب تو را نیازمندم! شامگاهان تو را می طلبم. هنگامی که ستاره ها ناپدید می شوند ، پیوسته کنارم باش . وقتی که ابرهای تیره سر می رسند به تو نیازمندم. وقتی که دانه های باران فرو می ریزد به تو محتاجم. هنگامی که تندر می خروشد پیوسته کنارم باش!
|+| نوشته شده توسط فائزه در چهارشنبه 1386/06/21 و ساعت 21:34 |
|
درباره وبلاگ
![]() رازی ست در ترنم سبز درختان
رازی به ژرفای عشق و بلندای همت و آدمی را در امتداد شکفتن سبزینه های روح عشق باید و همت منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
هفته چهارم دی 1387هفته سوم دی 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 پيوندها
به وسعت آسمانگیاهان عجیب پری کوچولو علوم و فناوری قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی |
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |